آغاز علاقه من به علم به جامعه ترویج علم در ایران مرتبط نبود، اما دیدن جامعه ترویج علم و نتایج کار آنها برایم هیجانانگیز بود، از این جهت که افراد دیگری پیگیر جدی علاقه من هستند. با این همه باز پیگیری علاقهام به علم مستقل از این جریان پیش رفت، به مرور طعم جدیتری از علم را چشیدم و برایم جالبتر شد و در دانشگاه هم این ماجرا را جدیتر پیگرفتم. اما علایقم مرا به وادی فلسفه علم کشاند و از طرف دیگر در همین دوران ارتباط نزدیکی با جامعه ترویج علم ایران داشتم که دست بر قضا اکثر آنها نجومیبودند و فاصله آنچه عینک فلسفه علم و زندگی دانشگاهی به من نشان میداد با آنچه جامعه ترویج علم از علم ترسیم میکرد از زمین تا آسمان بود و فکر میکنم همین فاصله سرمنشا قسمتی از مشکلاتیست که جامعه ترویج علم به آن دچار است.
تا جایی که من دیدهام و با جامعه ترویج علم ایران حرف زدهام، بیشترشان اگر به موضوع فلسفه علم علاقهمند باشند به خاطر پیشفرضی جزمیاست: علم بهترین نمونه عقلانیت است (در مواردی حتی اظهار میشود که خواندن مجلات علمیموجب رشد اخلاقی فرد میشود!) بنا بر این ما باید با فهم درست علم به وسیله فلسفه علم، خط محکمیبین باورِ درستِ علمی( و در نتیجه عقلانی) و باور نامعلوم غیرعلمی(یا شبه علمیو درنتیجه غیر عقلانی) بکشیم تا با این معیار به جنگ خرافه و جهل برویم . این پیشفرض (که در بیشتر مروجانی که دیدهام مشترک است و در فلسفه علم عمیقا به چالش کشیده میشود) منجر به شکلگیری یک مجموعه از افکار و منشهای راستکیشی در جامعه ترویج علم شده که به نظرم آفت جدیتری نسبت به وجود خرافه و جهل است.
گرچه میتوانید اعتراض کنید که من مشاهدات موضعی و محدود خودم را تعمیم دادهام، اما به نظر خودم دلیلی منطقی برای این تعمیمدهی دارم: چه چیزی باعث میشود کسی خودش را مروج عقیدهای معرفی کند؟ در اغلب موارد تنها باور جزمیبه درستی عقیده خویش است. یک مشاهده عمومیدیگر هم این تعمیمدهی را موجه میکند: در جامعه تنها مروج دو مجموعه باور را دیدهام که کار خودشان نه تحقیق و استفاده از یک باور یا مجموعه باورها، بلکه ترویج آن است: مروج علم و مروج دین (در هر دو مورد هیچ کدام در دانشگاه/حوزه مشغول نیستند، صرفا زمانی را آنجا گذراندهاند و اکنون بدنه اصلی فعالیت آنها خارج از دانشگاه/حوزه است). چه تقارنی بین این دو وجود دارد که تنها اینها مروج دارند و مثلا ما مروج کوهنوردی یا مروج فلسفه تحلیلی یا مروج ادبیات نداریم؟ (حتی در صورت وجود مروج مثلا کوهنوردی، معمولا خودشان را با این عنوان معرفی نمیکنند، ممکن است شخص کوهنورد باشد و کوهنوردی را هم تبلیغ کند اما فقط علم و دین است که مروج آن بودن به خودی خود شغل است بدون این که لزومیبه فعالیت جدی شخص در آن حوزه وجود داشته باشد) به نظرم فُرم باور است که بین این دو تقارن ایجاد میکند، محتوی باور متفاوت است اما نحوه باور یکسان است. حالا این راستکیشی چه معضلی ایجاد میکند؟ در ادامه قرار است به این بپردازم و سعی میکنم مشاهداتی هم برای آنها ارائه کنم.
اولین مشکلی که به ذهنم میرسد این است که وقتی مروج به درستی باور خود ایمان داشته باشد به سختی در خودِ آن باور، منطق آن باور، استلزامات آن باور، انتقادات وارد به آن و ... مداقه خواهد کرد و عمیق خواهد شد. واقعیت این است که موثرترین راه انتقاد از یک باور، داشتن باوری دیگر یا حرف زدن با باوری دیگر است در حالی که اگر به باور خود ایمان کامل داشته باشید معمولا نیازی به انتقاد و حرف زدن با باور دیگر نخواهید دید حتی اگر با باوری دیگر حرف بزنید معمولا به قصد سر به راه کردن است نه کشف حقیقت. هر چه ایمان به درستی یک باور، صلبتر باشد، نسبت به هسته اصلی و منطق و مبنای آن باور کورتر و نادانتر خواهد بود و آن باور را سطحیتر درخواهد یافت (چرا که حتی بهترین راه درک یک باور، دیدن آن از منظر باورهای دیگر است). در نتیجه در مقابل انتقادات مبنایی، بیدفاعتر و احمقتر به نظر خواهد رسید و این در حالی است که از دید خودش، آنی که از علم یا دین انتقاد مبنایی میکند احمق است و همین باعث میشود کاملا متعصبانه برخورد کند. همین نوع باور داشتن است که باعث شده جامعه ترویج علم ایران، به فلسفه علم بسیار نحیف و قدیمیو رها شدهای روی بیاورد که فقط علم را تایید میکند و برعکس همین نوع فلسفه علم خام هم باعث میشود که چنین راستکیشی تقویت شود.
کور بودن نسبت به هسته و مبنای باور (یا پارادایم) و عدم اشراف کافی به فلسفه علم باعث تغییر محتوای ترویج هم میشود: مروجان به جای منطق و روش علم، به سطحیترین و بیاهمیتترین دستآوردهای علم برای تبلیغ اتکا میکنند. مثلا عکس سیاهچاله را به زمین و زمان میکوبد یا از تکنولوژی بسیار حرف میزنند (برای منی که در هم در مهندسی هم تحصیل کردهام و دستی هم در بازارش بردهام و هم در علوم پایه رشد یافتهام، در یک دسته قرار دادن علم و تکنولوژی کاملا آزاردهنده است، چه برسد که برای ترویج علم از تکنولوژی حرف بزنیم و آن را تبلیغ کنیم).در حالی که منطق علم و روشهایش به وضوح با دستآوردهایش متفاوت است. اگر بناست که علم، اوهام جهل را بزداید، این منطق علم و هسته مفروضات و روشهایش است که قرار است چنین نقشی ایفا کند نه نتایجاش در حالی که واقعا خیلی کم به یاد دارم مروج علمیاز روش علم صبحت کرده باشد. به خصوص در مورد ترویج نجوم (که من بیشتر با آن در ارتباط بودهام) اوضاع بدتر است، بیشتر مواقع صرفا راجع به موضوعات نجومیحرف میزنند نه راجع به روشهای تحقیق در نجوم. برای این که تفاوت این دو بهتر معلوم شود مثالی میزنم: «عشق» یک موضوع است که میتوان آن را با زبان علم توصیف کرد (ملازمهای هورمونی و ریشههای تکاملی و ...) یا با زبان ادبی (شعر سعدی و ...) موضوع همان موضوع است اما روشهای توصیف و دیدگاهها متفاوت است. حرف زدن راجع به موضوعات نجوم مثل ستاره و کهکشان و ستاره نوترونی و سیاهچاله و .... ربطی به ترویج علم ندارد چون هنوز حرفی از منطق و روشها نزدیم. شاید به همین جهت است که از نظر جامعه ترویج علم بسیاری از فیلمهای سینمایی که صرفا موضوع فضا و کهکشان و سیاهچاله و .... داشته باشند، در دسته بندی علمییا نجومیقرار میگیریند! در حالی که واقعا تا زمانی که از روشهای علم صحبتی به میان نیامده ربطی به علم ندارد، صرفا موضوعاش مشترک است.
برخورد یکطرفه با مخاطب روی دیگر این جنس از ترویج است: هم در ترویج علم و هم در ترویج دین، با توجه به این پیشفرض درست بودن باور، هیچ مکالمه دو سویهای بین مخاطب و مروج شکل نمیگیرد، در هر دو مورد، مروج بالای منبر در حال نشر افکار درستِ خودش است و مخاطب حق مداخله و یا سوال پرسیدن ندارد، فقط باید گوش کند. اگر سوالی هست هم ناشی از جهل مخاطب است و حتما علم یا دین پاسخ این سوال را دارد. اگر هم ندارد میتواند ارائه کند. (جملاتی از جنس «نظرات در علم دیکته میشود» را از زبان مروجان علم شنیدهام، این جمله دقیقا نشان از برخورد یک طرفه مروج با مخاطب دارد و از طرفی خبر از آگاهی بسیار پایین مروج از فلسفه علم دارد، اگر شما از نزدیک با فعالیت علمیدانشگاهی آشنا باشید یا فلسفه علم خوانده باشید میدانید که این جمله تا چه حد از واقعیت دور است، نظارت در علم به بوته نقد و بررسی و آزمایش سپرده میشود و هرگز به مرحله ایمنی نمیرسد و قدرت علم هم ناشی از همین دموکراسی نیمبند جامعه علمیاست) متاسفانه در برخی موارد این برخورد به دانشگاهی و غیر دانشگاهی هم کشیده میشود، مخاطب ترویج علم باور میکند که نباید از دانشگاهیان هیچ سوال مبنایی بپرسد و علم مقدس است، دانشگاهی هم دقیقا همین را باور میکند و در برخورد با عموم مردم کاملا یکجانبه حرف میزند و حق هیچ اظهار نظری را به مخاطب نمیدهد (و ایضا در مورد مردم و حوزه) حتی اگر مخاطب دانشجو باشد.
وجود شغل «مروج» علم یا دین نیز این مشکلات را دو چندان میکند. وقتی منافع مالی به ایدئولوژی گره بخورد معمولا نتیجه به لحاظ اخلاقی فاجعهبار است چرا که دیگر حقیقت مستقل از منافع مادی نیست و باور به موضوع تمام هویت مادی و معنوی مروج خواهد بود و همین میتواند چنین راستکیشی را تشدید کند (چنان که در مورد دین در طول تاریخ رخ داده است). در این وضعیت انتقادات مبنایی نه تنها پاسخ داده نمیشود و به آن پرداخته نمیشود، بلکه یک تهدید مادی و ایدئولوژیک برای مروج محسوب شده و در صورت امکان سرکوب میشود (شاهد این بودهام منتقدانی که نه از علم بلکه از «مروجین علم» انتقاد کرده بودند، هر چند فرم بعضی از انتقادها ناشایست بود، با عباراتی نظیر بیادب، بیمنطق، سطح مالی پایین، دو رو و دروغگو، گاهی بی سواد و .... پاسخ گرفته بودند، این موضوع در دین هم وجود دارد و منتقدان معمولا با عباراتی چون مغرض، مزدور، خط گرفته، بیبند و بار و.... بدرقه میشوند). روشهای سرکوب هم معمولا مشترک است، مثلا با توسل به یک منتقد ناشایست و مظلومنمایی، کل منتقدان را پاسخ میدهند. بگذریم که همیشه وقتی پای پول در میان باشد، رقابتهای ناسالم نیز به وجود خواهد آمد.
خیلی از این آفات را شاید نتوان به عنوان علت و معلول از هم جدا کرد و معمولا با تشکیل حلقههای بازخوردی همدیگر را، و راستکیشی حاصل از آن را تقویت میکنند. حال میتوان پرسید که : چه باید کرد؟ جواب چندان فکر شدهای برای این سوال ندارم، شاید خواندن فلسفه علم مفید باشد اما به عینه دیدهام که اگر مروجی با پیشفرض جزمیوارد فلسفه علم شود، معمولا توصیفات نسبیگرایانه علم را نمیپذیرد و به همان قسمت ابطالگرایی و فرق علم و شبه علم اکتفا میکند. شاید پاسخ این پرسش در ارتباطات علم باشد که مستقیما به موضوع ترویج علم میپردازند.
پ.ن1: البته شرح این آفات فقط برای کسانی که خودشان و شغلشان را «مروج» خطاب میکنند صادق است و این آفت لزوما دامنگیر علاقهمندان، معلمین و اساتید دانشگاه و حوزه نمیشود (هر چند لزوما هم قرار نیست دامنگیرشان نشود).
پ.ن2: همچنان از خوبیهای وبلاگ خلوت من این است که راحت مینویسم. متاسفانه فضایی که در آن هستم پر از مروج علم است، حالا هم داستانی ناخوشآیند به وجود آمده و حساسیتی را در این مروجان علم ایجاد کرده، اگر روزی احساس کنم که این متن میتواند تلنگری مثبت و بدون حساسیتزایی در جامعه ترویج علم ایجاد کند، آن را به دستشان میرسانم.